تبليغاتX
بیگانه پرستان تجزیه طلب را از کشور بیرون کنیم  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب بچه پارس
شبدر را به شب پرست نشان میدهیم همچون که صلیب را به خون آشام


به این آدرس بیایید


http://bachepars.co.nr/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:7  توسط بچه پارس 

Balatarin

در پاسخ به یاوه سرایی همه جماعت پانترکی که با مطلع "ای هرزه گیاه خاک ایران" تمام صفات پست تبار خود را به ایرانیان نسبت میدهند، شعر زیر به همه ایراندوستان پیشکش می شود. بدیهی است تنها مخاطب این شعر وطنفروشان بیابانگرد پانترک هستند.


http://mehr-irani.persiangig.ir/Mehr%20Iran/iran_map.jpg

ای هرزه گیاه خاک ایران

خر مهره به گردن ستوران

عاری ز نژاد و گوهر پاک

هم ارز سگان و پشگل و خاک

ای زاده ز خون خر تباران

وی مدعی دیار شیران

ای سارق هرچه افتخارات

ای وارث فرقه دموکرات

در جهل و جنون و خودپرستی

غلتیده میان هرچه پستی

بوسیدن آلت است دینت

این است ترا مرام و طینت

از بی هنری همان ترا بس

در جمع مهان، نداندت کس

ای ملعبه شهان ایران

بغنوده به زیر کامگیران

از خوردن موش و فضله خوک

از مغز، سرت تهی شد و پوک

جز زوزه گرگ و عرعر خر

خود نیست ترا بهره دیگر

ای مظهر زشتی و پلشتی

چون وارد این بهشت گشتی

افسار خرانه را رها کن

از خوی ددی ترا جدا کن

تا بیش، از این نخوانمت خر

از خار بر سرت نمانم افسر

تو ترک مهاجر و زبونی

دل شیفته بر خون و جنونی

عرعر منمای، زوزه کم کن

جفتگ مپران و یاوه کم کن

از کرد و بلوچ و تات و تالش

وز گیلک و دیلمی و گالش

از ارمن و آذری و خوزی

آسیمه سرت کنند روزی

از دشنه ما دمی حذر کن

از عقل به جان خود سپر کن

شیران نرند خفته اینان

چنگال مسای با دلیران

تو پست و ذلیل و خوار بودی

دل، خوش به غلامی ام نمودی

هش دار ! که تو همان غلامی

در نزد خواص و نیز عامی

بی مویی تو جواز کسبت

از یاد مبر مرام و رسمت

گر بار فزون بری برایم

بر یونجه و شبدرت فزایم

ور یاوه بی بها سرایی

از پنجه من مجو رهایی

ترکانه صفت نشسته ای پست

چون گرگ و ددان خونخور و مست

تا خون نژاد پاک نوشی

بهتر که همان بدنفروشی

بر بار دگر پیشه گیری

بر شیردلان مکن دلیری

تو پست ترین نژاد دنیا

از خاک سیاه تا ثریا

ترکی صفتی رها نکردی

از خوی ددی ات برنگردی

از مردم بلخ و مرو و ترمذ

کردی همه خاک تیره قرمز

آن مردم پاک بی گنه را

در سغد و سمرقند و بخارا

فاراب و مزار و جوزجان را

وان طوس و هرات و بامیان را

کرمان و نشابور و سمنگان

آن شهر گهر خیز بدخشان

در خاک سیاه و سرد کردی

لعنت به چنین تبار و مردی

ای پست ترین تبار دنیا

بر خاک وطن چنین میاسا

برگرد برو به ملک تاتار

تا زار نکشته ام ترا خوار

در پیش دلاوران ایران

چندین منما هوای توران

پنداشته ای که ملک خالی است

آن شیر دلی همه خیالی است؟

از گرزه گاوسر کنم پست

گر روز نبرد یابمت دست

آن مغز ترا بیاکنم قیر

وز مقعد تو گذر کنم تیر

از یاد مبر سنان دارا

بر آتش خشم ما میافزا

ما زاده کوروش و خشایار

بر مرز وطن نشسته هشیار

آماده برای پاسبانی

زین خاک و کیان آسمانی

گر در سر تو هوای جنگ است

بر فرق سرت سنان و سنگ است

ور بار دگر عنان پذیری

راه و روش نیات گیری

پالان و لگام کهنه را باز

بر پوزه و دوش خود کنی ساز

پوزش طلبی ز آنچه بگذشت

بر مردم این دیار و این دشت

شاید که ترا ببخشم و خشم

کاهش دهم و بپوشمت چشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:6  توسط بچه پارس  | 

Balatarin